صعود به قله دومیر در تاریخ 29 بهمن ماه 95
29بهمن 95 گروه کوهنوردی دومیر کاشان به سرپرستی اینجانب محسن والی زاده عازم قله دومیر شدیم،مسیر صعود ما از روستای مزوش بود که به جبهه غربی معروف است و از چند یال از این روستا میتوان به فله صعود کرد مابین این یالها چندین درّه و یا کاسه وجود دارد که در زمستان پر برف است و قابل صعود نیست،
قبل از ورود به روستای مزوش سمت راست جاده ای خاکی است که به کمپ معدن منتهی میشودمانیز از همین جاده به سوی معدن رفتیم و توانستیم تا نزدیکی کمپ معدن جلو برویم ، به علت یخبندان ماشین را همانجا پارک نمودیم ساعت 7 و30 دقیقه صبح راهی قله شدیم از مسیر آب رفت که به چاله اوغان میرسد ادامه مسیر دادیم زمین یخ زده تکه سنگهارا به هم جوش داده بود، حرکت تند ابر حا حکایت از وزش باد شدیددر ارتفاع را داشت ،از اولین دوراهی به سمت راست تغیر مسیر دادیم به علت وزش باد برف در چاله ها انباشته شده بود و در دامنه ها برف یخ زده بود و تراورس خطرناک لذا صلاه به آن دیدم که به سمت چپ تغیر مسیر بدهیم و خود را به یال منتهی به قله برسانیم که به صورت خط الراس به قلّه می رسید به نظرم این بهترین راه آمد چون در داخل کاسه برف زیادی انباشته شده و یخ زده و عبور را تاحدی ناممکن کرده بود،روی یال به علت وزش باد برف کمتری بود اما وجود سنگ در مسیر احتیاط بیشتری را می طلبید نهایتا ساعت 12 به قلّه رسیدیم هوا به سرعت در حال تغییر بود آنقدر سریع وضع هوا تغیر کرد که مجال هرکاری از ما گرفته شد وزش باد همراه با بارش برف،به سختی دور هم جمع شدیم و چند عکس یادگاری گرفتیم و بلا فاصله تصمیم به فرود گرفتیم از همان مسیری که صعود کرده بودیم ،کمی جلوتر روی تیغه به دوستانی از قم و محلات رسیدیم که ایجاد ترافیک کرده بودن و حرکت شان کند بود یکی از همنوردان شان به سختی حرکت میکرد،تصمیم گرفتم بروم جلو و کمکشان کنم تا از اون محل که عبور از آن دشوار بود و باوجود بارش برف ولغزندگی سنگها دشواری کار چندبرابر شده بود عبور کنند ناچارا کمی تغیرمسیر دادم واز سمت چپ همنوردان به سمت جلو رفتم که ناگهان سر خوردم کلنگم از دستم رها شد حدود 10متر به پایین رفتم شرایط سخت بود و به دنبال گیره ای بودم که خودم را نگهدارم تلاشم نتیجه داد وبا گرفتن سنگ خودم را نگه داشتم به علت بارش سنگین برف و مه شدید به پایین دید نداشتم نمی دانستم پرتگاه سخره ای است یا دره پوشیده از برف به آرامی روی پایم ایستادم باورم نمی شد که نجات پیدا کردم وگر نه از دست دوستانم هیچ کاری بر نمی آمد و حتی ممکن بود نتوانند دیگرمرا پیدا کنند و اگر هم می توانستند درآن شرایط حمل مصدوم بسیار سخت بود.
خواست خدا بود که نجات پیدا کنم به آرامی بالا آمدم دوستانم بسیار خوشحال بودن و من خوشحال تر از اونها که اسباب زحمت شان نشدم.
در صعود های زمستانی معمولا حوادث هنگام فرود اتفاق می افتد و اسثنایی وجود ندارد و ممکن است برای هرکسی پیش بیاید شخص بنده باوجود سابقه زیاد در کوهنوردی و تجربه صعودهای زمستانی دچار حادثه ای شدم که می توانست به مراتب بدتر از این باشد که منجر به آسیب شدید و یا مرگ شود،اول خواست خدا بود دوّم اعتماد به نفس و آمادگی جسمانی که توانستم خودم رو نگهدارم و تسلیم نشدم .
محسن والی زاده
